الشريف الرضي ( مترجم : محمد مهدى كافى )
49
ولايت نامه ( ترجمه خصائص اميرالمؤمنين ع ) ( فارسى )
اميرمؤمنان عليه السلامو پرداخت بدهى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با سندى روايت شده است كه اميرمؤمنان عليه السلام ، پس از رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، در مدينه ، در جايگاه خود نشسته بود و مردم گِرد او بودند . مردى عرب آمد بر او سلام كرد و گفت : شخصى هستم كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من وعدهاى داده است . من دربارهء كسى كه بدهى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را پس از وفات ، ادا و به وعدههايش وفا مىكند ، پرس و جو كردم ، به سوى شما راهنمايى شدم . همينگونه است ؟ اميرمؤمنان عليه السلام فرمود : آرى ، پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم من به وعدههاى او وفا مىكنم و بدهىاش را من مىپردازم . حال بگو آنچه به تو وعده داده ، چيست ؟ گفت : صد شتر قرمز ، و به من فرمود : وقتى از دنيا رفتم ، نزد پرداخت كننده بدهى و جانشين من بيا ، او آنها را به تو خواهد داد . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دروغ نمىگويد ؛ پس اگر آنچه را ادعا مىكنم ، حقيقت دارد ، آنها را فوراً به من بده . اين در حالى بود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، آن شترها ، حتّى تعدادى از آنها را هم به جا نگذاشته بود . اميرمؤمنان عليه السلام مدّتى طولانى ساكت شد ؛ سپس به فرزندش فرمود : حسن ! و امام حسن عليه السلام با شتاب ، به سويش رفت . فرمود : برو و فلان چوبدستى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را بگير و به سوى بقيع حركت كن و با آن سه بار به فلان صخره بكوب و ببين چه چيزى از آن بيرون مىآيد ؟ آن را به اين مرد بده و به او بگو : آنچه را ديده است ، پنهان كند . امام حسن عليه السلام ، با چوب دستى ، به همان جا رفت و كارى را كه اميرمؤمنان عليه السلام به او دستور داده بود ، انجام داد . از آن صخره ، سر شترى با افسارش بيرون آمد و امام حسن عليه السلام آن را كشيد . آن شتر تمام قد آشكار شد ؛ سپس به دنبال آن ، پى در پى ، شترى بعد از شتر مىآمد تا سلسله شتران بر صد عدد قطع شد ؛ و صخره به هم آمد . امام حسن شترها را به آن مرد داد و به او فرمود كه آنچه را ديده است پنهان كند . عرب باديه نشين گفت : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و پدرت عليه السلام راست گفتند . پدر تو